خانه به دوش

خانه شکلاتی

Posted in gods' stuff, mock by خانه به دوش on 8 سپتامبر 2008

قدیس فرانچسکو  این قانون ظریف زندگی را چنین به کلام آورده بود: «بازنده برنده است.«

دوستان خداباور من؛ شاید که این حکم رندانه به زندگی احتمالی پس از مرگ نیز تسری یابد.
بسا که بهتر باشد در «میهمانی خداوند» و در مقابل سفره گشوده و رنگارنگ او در «ماه مبارک رمضان» اختیار از کف ندهیم و وارستگی خویش را حفظ کنیم!

کسی هنوز انتهای این سناریو را نمی‌داند.

Advertisements

11 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مائده said, on 8 سپتامبر 2008 at 2:35 ق.ظ.

    سلام
    پیشنهاد خوبی کردید.
    حداقل آنکه با این امید میتوانیم دعا کنیم «ربنا لا تزد قلوبنا قبل اذ هدیتنا!»

  2. مهدی said, on 8 سپتامبر 2008 at 12:11 ب.ظ.

    سلام رفیق
    میشه خواهش کنم صدقه سر نوع بشر، این ذکاوت خدادادی رو در سیاست، جامعه شناسی، فلسفه، بیزینس و یا هر جای دیگری غیر از «دو در کردن» خدا به کار ببری؟ چه اصراری داری هی با این موجود بی پدر و مادر شوخی کنی؟

  3. عباس یکرنگی said, on 9 سپتامبر 2008 at 10:18 ق.ظ.

    چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
    کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
    ایام به کامت باد خانه به دوش

  4. حسام said, on 9 سپتامبر 2008 at 9:45 ب.ظ.

    من حس می کنم در آخرین پرده نمایش معلوم شود که همه به یک سو می رفته اند. هم خداباوران و هم منکران خدا. آخرش معلوم می شود که هیچ چیز نبوده جز همان یکی.

  5. شهريار said, on 10 سپتامبر 2008 at 4:57 ب.ظ.

    من اصلا هيچي نفهميدم. من بازنده شدم!

  6. خانه به دوشي يك زن said, on 11 سپتامبر 2008 at 6:30 ب.ظ.

    گفتم خانه به دوشم و از اين خانه بي سلام نگذرم خواه مقبول نظر افتد خواه نه.

  7. b said, on 12 سپتامبر 2008 at 3:44 ب.ظ.

    نوشته‌اي: «کسی هنوز انتهای این سناریو را نمی‌داند.»
    يعني روزي كسي يا كساني خواهند دانست؟ آنهايي كه دين توحيدي ارائه كرده‌اند خيلي هوشمندانه خدا و دنياي ديگر را چنان توصيف كرده‌اند كه كسي نخواهد دانست كه آنجا چه خبر است مگر اينكه به دنياي ديگر برود (و ديگر برنگردد!)
    به نظرم اصلا قرار نيست كه كسي انتهاي اين سناريو را بداند، چون هنوز نوشته نشده است!

  8. pooneh said, on 13 سپتامبر 2008 at 2:32 ق.ظ.

    oh God! This is totally you

  9. روح‌اله گیتی‌نژاد said, on 16 سپتامبر 2008 at 2:00 ب.ظ.

    «بی» و حسام را خواستم. سرنوشت این پست‌ها به آخر و عاقبت سبک هندی مبتلا نشود، معجزکی رخ داده. استعاره که از حد بگذرد شاعر و شعر و معر و از این قسم خودش را جا می‌کند و فرق تادیب و تحذیر و ترکیب و تخریب و نیشخند و نوش‌خند و دهان‌دره را در خیال خود نقش می‌بندیم و بر این همه لرز و آهسته‌بی‌شک و قایم‌باشک و سوء هاضمه و حسن تفاهم صحه می‌گذاریم! یار کشی (از خاندان پول فرنگی) را از ظن خویشتن خواهانیم. بیش و پیش

  10. M said, on 18 سپتامبر 2008 at 10:18 ب.ظ.

    باز که با چشم سر دیدی!

  11. کاوه said, on 19 سپتامبر 2008 at 11:24 ب.ظ.

    سلام. مدتی است می بینمت بی آن که بدانم کیستی!
    نامت چیست ای پاکیزه خوی؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: