خانه به دوش

انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد

Posted in Uncategorized by خانه به دوش on 26 مه 2008

هر آنکه گوینده این کلام بوده، بی‌گمان بهره‌ای سترگ از خرد داشته است.

Advertisements

15 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مهدي said, on 26 مه 2008 at 2:58 ب.ظ.

    اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب ولهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور (حدید 20)

    سلام،
    اين سايت بدي نيست : quran.recent.ir
    كاملا با شما موافقم. به نظر ميرسه كه حيات دنيوي به همين پوچي است كه در اينجا توصيف شده و اگر ميخواهي زندگي نرمالي داشته باشي نبايد خيلي از مفاد اين آيه شريفه دور بشي!

  2. خانه به دوش said, on 27 مه 2008 at 3:27 ب.ظ.

    درباره پوچی‌اش نمی‌دانم اما انگار کلاً همین‌هاست است که گفته. یعنی همه امور جاری را تقریباً میشه توی این چند نوع انگیزش دسته بندی کرد. sort اونها هم از نظر سنی درست به نظر میاد.

  3. مهدي said, on 27 مه 2008 at 5:23 ب.ظ.

    سلام،
    من هم نميدونم! اولش ميخواستم بنويسم «مسخرگي» ديدم يه كم ناجوره نوشتم «پوچي»!

  4. b said, on 28 مه 2008 at 10:32 ق.ظ.

    نه رفيق! اينجور هم كه ميگي نيست.
    خودت مي‌دوني كه كلي نوشته‌ها و جمله‌هاي اينجوري هست از نويسنده‌هاي شرقي و غربي و متفكرهاي بزرگ و كوچيك و حتي آدمهاي دور و بر خودمون.
    به نظرم اون جمله عربي كه اون بالا نوشتي قشنگه، مثل خيلي خيلي نوشته‌هاي ديگه از آدمهاي ديگه كه البته بزرگ هم هستند. همين سعدي خودمون يا شكيپير خودشون.
    من فرق زيادي حس نمي‌كنم. شما هم اگه خيلي سعي كنيد كه يه چيزي ببينيد و از كودكي هم بهتون گفته باشند كه يه چيزي هست، بالاخره يه چيزي مي‌بينيد ديگه.

    يه مثال از خودت: يه جايي از شكسپير نوشته بودي:
    «Love all, trust a few, do wrong to none»
    خيلي حكيمانه‌ است.

    http://www.quotationspage.com
    http://www.quotedb.com

  5. خانه به دوش said, on 28 مه 2008 at 2:11 ب.ظ.

    موافقم صد در صد.
    اصلاً همین کامنت شما در باره متن کوتاه من نشان میدهد واقعاً هر کسی از هر متنی می‌تواند هر خوانشی بکند!

  6. مهدي said, on 28 مه 2008 at 4:33 ب.ظ.

    سلام،
    اممممممممممممممم با اجازه وبلاگدار محترم!
    دوست عزيز جناب بي كوچك! من خيلي منظور شما رو نفهميدم. به نظرم توصيف دقيقي از زندگي ارائه شده گرچه شايد هدف ايه نفي اين شيوه زندگي باشد. مگه فرقي ميكنه كه حرف حكيمانه رو سعدي خردمند بزنه يا شكسپير يا محمد(ص) امي؟ اگه منظورتون كلمه «سترگ» است بنده هم با تعديل آن موافقم ولي به نظر حقير خردمندي از فحوي كلام مي بارد. نمي بارد؟

  7. b said, on 28 مه 2008 at 5:13 ب.ظ.

    با پوزش از هايپرترمپ عزيز كه داريم اينجا با همه بحث مي‌كنيم؛
    عرض شود كه…
    منظور من عباراتي مثل «آيه شريفه» است. در ضمن از نظر يك مسلمان فرق مي‌كند كه حرف حكيمانه را چه كسي بزند. وقتي هم كه شد «آيه شريفه» ديگر اسمش حرف حكيمانه نيست، كلامي است از جانب خدا. وقتي هم كه پذيرفتي كه از جانب خداست، آنوقت هر جمله‌اش را مي‌تواني يك كتاب تفسير كني و معاني بلند و درخشاني براي هدايت بشريت از آن استخراج كني.
    يك منظور ديگر اين بود كه از اين حرفهاي خردمندانه زياد است و گاهي اوقات هم در تضاد با هم هستند كه اگر رنگ و بوي خدايي به آنها ندهي نمي‌تواني به راحتي بين آنها انتخاب كني.
    تازه، اين جمله به قول خودتان آنقدرها هم سترگ نبود.

  8. مهدي said, on 28 مه 2008 at 6:26 ب.ظ.

    با عرض پوزش از …
    خوب «آيه شريفه» رو شما به صوت تركيب وصفي نبينيد. فرض بفرماييد كه اسمش، آيه شريفه است. مشكل حله؟ در اين آيه ابتدا توصيفي از حيات دنيوي ارائه شده كه حتي با نگاهي برون ديني توصيفي خردمندانه است (به نظر حقير) به همراه اين ادعا (ي محذوف) كه با اين همه مغفرت و رضوان در نزد خداوند است و براي سايرين عذاب است و چه و چه.
    بخش توصيفي كه ديگر ربطي به مسلمان يا غير مسلمان بودن ندارد. حتي جنبه دستوري هم ندارد كه بخواهي يا مجبور باشي به آن عمل كني يا نكني. صرفا بيان ديدگاه يك خدا! است نسبت به حيات دنيوي كه به نظرم تا حدود زيادي هم منطبق بر واقع بوده و هست. تا در آينده جامعه انساني چگونه زندگي خويش را رقم بزند.

  9. b said, on 28 مه 2008 at 7:22 ب.ظ.

    باز هم با عرض پوزش…
    مسأله اين است كه براي گفتن اين جمله و مشابه آن نيازي به آن خداي فلان و فلان نيست. اين گفته مي‌تواند كاملا بشري باشد. بشرهايي كه از اين جملات مي‌گويند هم كم نيستند. همين هاپرترمپ خودمان كلي از اين جملات زيبا و منطقي و حكيمانه مي‌گويد.
    حالا دوست داري بگويي اين يكي فرق دارد؟ شريفه است؟ بستگي به نگاهت دارد. فقط! نگاه تو آن را شريف مي‌كند. عظمت را نگاه تو به آن مي‌دهد.
    و البته اين حرف تا حدي ابطال‌ناپذير است!

  10. خانه به دوش said, on 28 مه 2008 at 7:24 ب.ظ.

    اشکال ندارد بحث کنید.
    خصوصاً شما دو نفر که ممکن است بعضی روزها همدیگر را اصلاً نبینید!

  11. مهدي said, on 28 مه 2008 at 8:45 ب.ظ.

    سعه صدر دوستمان مثال زدني است.
    با عرض …
    نيازي نيست درست. ولي آيا مانند اين جمله را تا كنون از بشر ديگري شنيده ايد ؟ به نظرم اين آيه، جمله، يا هر چي كه مي خواهي بهش بگي، چند دي بي بالاتر از ساير جملات و ايات و … است. احتمالا از همان بخش هايي بايد باشد كه به قول دكتر سروش كار خود محمد (ص) نيست!
    در بحث شرافت هم بگويم كه به نظرم نوعي از شرافت ميتواند ذاتي باشد مستقل از نوع نگاه! اين هم جملة تا حدي ابطال ناپذير ما!
    مخلص.

  12. b said, on 29 مه 2008 at 9:35 ق.ظ.

    باز هم با عرض …
    خير. همين را قبول ندارم.
    به نظرم مشابه زياد دارد. اصلا احساس نمي‌كنم كه جمله‌اي فوق بشري است.
    مي‌توان جملاتي از شعرا، نويسندگان و فلاسفه غرب آورد كه با يك نگاه (بي‌تعصب) در حد و حدود هم خرد و حكمت و … دارند.
    مثال مي‌خواهي؟!

  13. مهدي said, on 30 مه 2008 at 12:36 ق.ظ.

    با عرض پوزش فراوان از وبلاگبان محترم،
    پس از چند مرتبه بازخواني آنچه نوشتيم و خوانده‌ايد براي يافتن ريشه اصلي اين بحث و با توجه به فراستي كه در بنده سراغ داريد(؟) متوجه شدم كه دعوايمان با جناب بي كوچك ظاهرا بر سر لحاف ملا است.
    منظور بنده از جمله «و اگر ميخواهي زندگي نرمالي داشته باشي نبايد خيلي از مفاد اين آيه شريفه دور بشي!» در اولين كامنتم به اين پست، بازگويي تلخ اين مطلب است (به روش عكس نقيض) كه هر چه از لهو و لعب و تفاخر و تكاثر دور شوي از زندگي نرمال فاصله بيشتري خواهي گرفت. در پست هاي قبلي هم ديديم كه هر چه از زندگي نرمال فاصله بيشتري بگيري جسم و جانت را زخمي تر خواهي يافت.
    وقتي كه ما بخش عظيمي از موفقيت و شاديمان را در شكست و ناكامي ديگران معنا مي‌كنيم بايد كه سلاح تفاخر و تكاثر هم به كمر ببنديم و اين همه در نظرم مضحك و دردآور است. شايد كه لازم است انسانيت مدرن‌تري را به انتظار بنشينيم تا پاي به عرصه حياتمان بگذارد بلكه مرهمي باشد بر زخمهاي كهنه‌مان. شايد هم انتظار بي فايده باشد بايد از خودمان شروع كنيم!
    به نظرم اين جمله كاملا فوق بشريت محمد (ص) است. نامي از اسب و شتر و زن و … كه همگي شاخصه‌هاي زندگي جامعه اوست در اين آيه ديده نمي‌شود. بنده تعريفي از شاخصه‌هاي زندگي بشري مشابه آنچه كه در اين آيه آمده است را در جاي ديگري نديده‌ام و كاملا بي تعصب عرض مي‌كنم كه گوينده كلام حظي وافر از خرد داشته است. اگر از ديگراني هم مثال داريد بياوريد، معني زندگيمان را بهتر درك خواهيم كرد.

  14. رضا said, on 30 مه 2008 at 11:33 ق.ظ.

    سلام …. به نظر میرسد که شما طالب خداوندی از جنس انسانی هستید که بشود شنیدش و بشود با وی گفتگو کرد البته این توقع بجایی است ! خدایی که احساس نشود خیلی زود از درون ما پر میکشد و میرود و فراموش میشود ! . راستی آیا اینطور نیست که پیامبران و یا جانشینان آنها تنها زبان خدایی بودند که پیامهای یک موجود مادی و خاکی دوپای معترض را به موجود نادیدنی ناشنیدنی و بطور کلی بی هیچ تصوری منتقل میکردند ولی بعد از آن دیگر هیچ رابط و واسطی نیست ؟ و آیا این دلیل پریشان گویی مردم پیرو آنها و بعد مدعیانی است که خود را نماینده ی خدا و صدای خدا و گوش خدا می دانند ؟

  15. the one said, on 26 فوریه 2009 at 11:36 ب.ظ.

    چيزهايي هست كه گفته ميشه ولي باور نميشه و چيزهايي هست كه باور ميشه ولي گفته نميشه.پوچي و بي مفهومي زندگي جزو دسته اوله.پوچي يعني بدون خواسته و بدون هدف.حتي زماني كه روي وبلاگي كامنت ميذاريم از اين كار هدفي داريم.زماني كه خودكشي ميكنيم اميدواريم تا به خواسته اي برسيم كه باور داريم با زندگي كردن نميتونيم بهش برسيم. خواستن يعني پوچ نبودن و اين ذات ماست كه به انچه ميخواهد باور دارد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: