خانه به دوش

نقل قول

Posted in philosophy, نقل قول by خانه به دوش on 4 مه 2008

اکنون در پی اگزیستانسیال شدن کنترل نشده پست قبلی، اجازه دهید همگی به احترام میگل د اونامونو از روی صندلی‌هایمان برخیزیم و این چند سطر را از کتابش ایستاده بخوانیم:

«چارهٔ رنج، در تن دادن به نا آگاهی نیست؛ در آگاه‌تر شدن و بیشتر رنج کشیدن است.

مرارت رنج تنها با بیشتر رنج کشیدن و والاتر کشیدن چاره می‌شود. جریحه روح را نباید تخدیر کرد؛ باید بر آن سرکه و نمک پاشید زیرا وقتی که بخوابی و احساس رنج نکنی دگر وجود نداری. آنچه مهم است وجود داشتن و زنده بودن است.

در برابر ابولهول هول‌انگیز درد، چشمانت را مبند بلکه در چشمانش خیره شو و بگذار تو را در کام فرو برد و با صد هزار دندان زهربار بجود و ببلعد. آنگاه پس از آنکه بلعیده شدی، شیرینی طعم رنج را خواهی دانست.»

Advertisements

4 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. حضرتعالي را از طريق لينك عابر پياده جستم. احتمالا خواننده ثابت اينجا خواهم شد. احتمالا ديگر كامنتي نخواهم گذاشت. احتمالا بيشتر از اين به شما نزديك نخواهم شد. چون دلم نمي‌آيد شيريني كشف حضرتعالي در دلم از بين برود. هرچند احتمال اين كه چنين نشود، خيلي خيلي كم است. به ما خسته‌هاي بي‌دل و دماغ عشق ناداني و سكوت كه مي‌رسد دنبالمان مي‌گذارد بي آن كه بپرسد خودمان چه مي‌خواهيم…اين ابوالهول آگاهي!!! الغرض… زنده باشي

  2. مهدي said, on 5 مه 2008 at 5:32 ق.ظ.

    سلام،
    عطار خداي اين قلندري هاست. اگه بري سراغش ميبيني شونصد سال پيش تركونده رفته! يه بيتش كه شجريان هم خونده و گاهي محالي (<– اين قيد زمان رو تازگي ها از بابا بزرگم ياد گرفتم!) زمزمه ميكنم اينه : «درد در من ريز و درمانش نكن زانكه درد تو ز درمان خوش تر است» كلي حاله براي خودش! ولي راستشو بخاي بعضي وقتام اصلن حال نميكنم با اين همه گنده لات بازي!

  3. hypertramp said, on 5 مه 2008 at 5:14 ب.ظ.

    روح‌اله خان، هر کی از سمت عابرپیاده اومده باشه، already هم خون و پسرعموست. فقط حیفه که میخوای comment نگذاری و دست خالی بیای و بری

    آق مهدی، این هم خوب چیزیه اما یه چیز دیگست. حتی از یک منظری نقطه مقابله حرف اونامونوست. انگار که خودش یک جور تخدیره. اولی از تنهایی و شجاعت رویارویی با پوچی و تلخی میگه، دومی دیالوگ داره میکنه با معشوق. اولی هنوز جست نزده به تاریکی، دومی گویا رسیده به وصال…

  4. مهدي said, on 6 مه 2008 at 8:35 ق.ظ.

    سلام،
    آره فرق ميكنه ولي داشتم فكر ميكردم كه تنها چيز! درد آور، وجود حقيقت مكتوم يا حتي توهم وجودشه. وقتي تو فهمي از حقيقت مكتوم نداري دچار وهم ميشي. حالا توي اين وهمت ميتوني با اون حقيقته (يا توهمش) كنار بياي و به وصال برسي يا دعوا كني و نق و نوق فرقي نميكنه! وقتي نتوني فرقي بين وهم و فهمت بزاري كارت زاره بايد بزني به زاري! اين فكر كنم اولين گاز ابوالهول هول انگيزه!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: