خانه به دوش

The Questin of God

Posted in gods' stuff, philosophy by خانه به دوش on 2 مه 2008

دوستان!

در نهایت تاسف لازم است به عرض برسانم که

مسئله خدا، مهمتر از آنیست که بتوانیم آنرا به دست روحانیون بسپاریم.

این اساساً کاری نیست که بشود آنرا به کس دیگری سپرد حتی اگر صاحب بزرگترین فکر روی این سیاره باشد؛ چه رسد به آن قشری که محدودیت‌ها و کاستی‌های ذاتی و عرضی‌‌اش برای پرداختن به این مهم، بر کسی پوشیده نیست. هیچ گریزی وجود ندارد؛ نمی‌توان پشت سر کسی قایم شد و از این سنگین‌ترین بار شانه خالی کرد. آستین‌ها را بالا باید زد و به قیمت باختن کل زندگی، از میان تودهٔ متراکم خارها، راهی به سوی گل سرخ گشود. اگر هنوز ایمانی به گل برایت مانده باشد.

Advertisements

7 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. bahareh said, on 3 مه 2008 at 12:48 ب.ظ.

    man in matnet ro ke khoondam, be shedat yade neveshte haye kier kegaard oftadam, hatman azash khoondi ama age na, be nazaram ketabe tars o larzesh ro bekhoon

  2. hypertramp said, on 3 مه 2008 at 5:58 ب.ظ.

    من این کتاب رو به کسی هدیه هم داده ام! اما هنوز با ترس و لرز بهش نگاه میکنم و نخوندمش. شاید وقتی دیگر.

  3. Mojtaba said, on 3 مه 2008 at 9:37 ب.ظ.

    What if there is no faith left?

  4. hypertramp said, on 3 مه 2008 at 9:40 ب.ظ.

    sorry dude, then you are done

  5. مهدي said, on 4 مه 2008 at 6:29 ق.ظ.

    ايمان به گل!
    مطمئني حالت خوبه!

    وقتي که غنچه هاي شکوفا
    با خارهاي سبز طبيعي
    در باغ ما عزيز نماندند

    گلهاي کاغذي نيز
    با سيم خاردار
    در چشم ما عزيز نمي مانند

  6. hypertramp said, on 4 مه 2008 at 11:40 ق.ظ.

    مطمئنم که خوب نیست

  7. b said, on 5 مه 2008 at 11:25 ق.ظ.

    روحانیون كه قربانشان بروم خودشان را در هر چيزي صاحب نظر مي‌دانند. البته مردم ما هم در مشتبه شدن امر به آنها سهم بزرگي داشته‌اند. از قديم عادت كرده‌اند كه هر مسأله‌اي را از آنها بپرسند. حتي قديم‌ترها بچه‌هايشان را به دست آنها مي‌سپردند كه چيز يادشان بدهند. هنوز هم بعضي‌ها اين خيانت را به بچه‌هايشان مي‌كنند.
    اما براي خيلي از آدمهاي روي زمين، «خدا» اصلا مسأله نيست. خيلي راحت حلش كرده‌اند: وجود ندارد! به اين ترتيب در فرصت اندكي كه در اين دنيا براي زندگي كردن دارند، به دنبال حل مسائل ساده‌تري مي‌روند كه مي‌دانند مي‌توانند حلش كنند. يك «خدا» گذاشته‌ايم جلوي خودمان كه مسائلي را حل كند اما خودش مسائل بيشتري را به وجود آورده است!
    اينجوري هم مي‌شود فكر كرد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: