حکومت صالحان -1
روحانیون و اربابان دین البته همیشه به قدرت نزدیک بودهاند اما همواره فاصلهای بوده است میان آنان و قدرت/ولایت مطلق؛ فاصلهای ارزشمند که هرگاه لازم میآمد میتوانست دامن آنان را از آلودگیهای ناگزیر مناسبات قدرت پاک نگهدارد. آنان هر گاه لازم بود منتقد حاکم میشدند و او را بابتِ ظلم و جور و نامسلمانی و ضعفِ ایمانش نکوهش میکردند. و همیشه اگر مشکلی وجود داشت حتماً ناشی از کم توجهی و عدم پایبندی حکام به “اسلام واقعی” بود.
این فاصله ارزشمند اما دقیقا 1357 سال بعد از مهاجرت پیامبر اسلام به یثرب، در سرزمینی به نام ایران، به ناگاه از میان برداشته شد.
بوسیلهٔ یک انفجار نور.
به خوبی قابل درک است عظمت و اهمیت انقلاب اسلامی نزد یک شیعهٔ تربیت شده و کتاب خوانده و دلداده به آرمان حکومت امامان. این آرمان که با به حکومت رسیدن صالحان و دینمداران یکبار و برای همیشه میتوان تعالیم ارزشمند اسلامی را پیاده سازی کرد و بیش از این نگران خیانتِ حاکمان سست ایمان و دنیا پرست نبود. اغلب قریب به اتفاق مردم ایران را شیعیان تشکیل میدهند کسانیکه در طی قرنها پایه اعتقادیشان را بر این استوار کردهاند که اسلام واقعی فقط با خلافت و حکومت صالحان به ظهور خواهد رسید و آرمانهای زیبای اسلامی تحت لوای ولایت اینان تحقق خواهد یافت.
بر خلاف اقلیت شیعیان، اغلب مسلمین جهان اما در این باره پختهتر فکر میکنند؛ چه از همان ابتدای تاریخ اسلام به خوبی شاهد آن بودهاند که خلیفه مسلمین، یار و جانشین پیامبر، و سایه خداوند روی زمین به حکم انسان بودنش ممکن است بادهگساری کند، زنباره باشد و حتی فرمان قتل نوه پیامبر را بدهد و این هنوز دلیل آن نمیشود که او را خلیفةالله ندانند و برایش استغفار نکنند و او را جایز الخطا نشمرند… اما شیعیان به طرز عجیبی تمامی جانشیینان پیامبرشان را، به جز یک و نیم نفر، غاصب حق ولایت میدانستند و کینهتوزانه آنان را علتالعلل تمام تاریکیهای غیر قابل انکار تاریخ اسلام میشمردند و کاملاً بر این باور بودند که اگر حق ولایت به سلسله امامان شیعه میرسید، بهشتی اسلامی بر زمین بر پا میگشت. از 1021 سال تاریخ خلافت خلفای اسلامی، خلیفههای مورد تایید شیعه تنها کمی بیش از پنج سال زمام امور را در دست داشتند و این همان چیزی بود که آنان را بر خلاف رقبایشان در پرده “عصمت” پنهان کرده بود.
اینجاست که اهمیت انقلاب اسلامی نمایان میشود. رویدادی فوقالعاده و منحصر به فرد؛ اینکه نهایتاً بعد از قرنها یک فقیه درجه یک شیعه، یک مرجع تقلید عالیمرتبه و دانشمند بیچون و چرای اسلامی شخصاً به قدرتمندترین فرد حاکمیت سیاسی بدل شود و نه تنها لباس روحانیت بدرنیاورد بلکه رسماً سیاستش را عین دیانتش اعلام کند. کسی که دسترسی دست اول به معارف دینی داشته و میتواند مستقیماً آنها را پیاده سازی کند. درست همانند شرایطی که به مدت ده سال برای محمدابنعبدالله در یثرب فراهم شده بود.
بهتر از این شرایط برای دینمداران متصور نبود و از این رو مومنان بی صبرانه در انتظار تحقق آرزوهای هزار سالهٔ شیعی خویش بودند…
اما آنچنانکه افتد و دانی، بعد از سه دهه نتیجه این تجربه اکنون برای پیروان واقعبین و فهیمتر تشیع، یک کابوس کامل است. چیزیست که میتواند سرمایه قرنها دینداری را تباه سازد. جمهوری اسلامی که تاکنون شش برابر مجموع طول حکومت امام اول و دوم شیعیان حکومت را مقتدرانه به دست داشته، دقیقاً به همین دلیل، با سوالات و بحرانهای مفهومی جانکاهی روبروست که در اصل از خودِ ایدئولوِژی و آرمانهای اسلامی ریشه میگیرد. از تمام آن آرزوهای بر باد رفته، تمام این توجیهات ناکافی، تمامی این ناهمخوانی های انصاف ستیز…
داستان آن پیشوای عادلی که بر سر مالکیت یک سپر جنگی به همراه یک یهودی شکایت نزد قاضی مستقل اسلامی میبرند و قاضی رای به نفع شهروند یهودی میدهد در مقابل حاکم، صرفاً در حد حکایتی در کتابهای داستانهای خوب برای بچههای خوب باقی ماند و در طی سی سال به واقعیت نزدیک هم نشد که در عین ناباوری از اغلب جوامع بیادعای ِغیر دینی نیز با این آرمان بیگانهتر باقی ماند؛ که حتی نوشتن نامه مودبانه و سرگشاده به خیلفه شد آرزوی منتقدین تندرو.
از این رو ست که این روزها بسیار میبینی دلسپردگان سنتی و ارتودکستر شیعه را که تمامی همّ شان را تبرئه دین و آئین مقدس از پدیده جمهوری اسلامی قرار دادهاند… و چه غم انگیز است شاهد تباهی یک آرمان هزار ساله بودن.
گمان نمیکنم هیچ وقت این پدیده را، انقلاب اسلامی را، بتوان از دامن ِدریده شدهٔ دین زدود. کاش دینمداران زیرکتر از این بودند و آن فاصله اندک را برای تبرئه خویش از قدرت حفظ میکردند.
و کاش هیچگاه به اسلامشان فرصت اجرا شدن را نداده بودند.
مثل تمي دوستداشتني كه موقع گوشكردنش، يكي دو نتاش را به دلخواه در ذهنت تغيير ميدهي، براي تكميل عيشم چند جا را پيش خودم عوض كردم و گاهي در پرانتز چيزي افزودم! طبعا نويز اضافه خواهد بود براي غير خودم!!! يكيش اين كه آن ارتودكسها از سالها پيش و در اوج هيجانات عالم تشيع حسابشان را جدا كردند و اوقات مؤمنين را تلخ و روزگار خودشان را سياه و حالا شايد انصاف نباشد كه به جاي «اين روزها» پيش خودم نگويم «از آن روزها»
روح اله گيتينژاد
آگوست 2, 2008 at 1:14 ق.ظ
احترام.
کمانگیر
آگوست 2, 2008 at 5:09 ق.ظ
با پیشرفتی که علوم انسانی در جهان امروز کرده اند، اگر ملتی ادعای حکومت دینی نداشته باشد، راه پیشرفتش تا حد زیادی روشن است. اما اگر ملتی مثل گذشته ما فکر کنند آن علوم چندان به کار پیشرفتشان نمی آید. تنها راه واقع بین شدن این ملتها تجربه کردن است. انقلاب هم یک تجربه بود برای ملت ایران. به جای این که آرزو کنیم که ای کاش این انقلاب رخ نمی داد، باید آرزو کرد که درس درستی از این تجربه تاریخی در حافظه ملت ایران ثبت شود.
این
آگوست 2, 2008 at 8:49 ق.ظ
نمی دونم این متن رو خودتون نوشتین یا از جایی نقل کردین. در هر صورت هم ایده و مفهوم بسیار جالب بود و خوب پرداخته شده بود و هم کلام بسیار شیوا و دلنشین و آهنگین بود.
Emad
آگوست 2, 2008 at 12:24 ب.ظ
خیلی جالب بود و شدیدا با آخرین جمله شما موافقم.
آزاده
آگوست 2, 2008 at 6:19 ب.ظ
مطلب عميق و موشكافانه اي بود. خوب حال و هواي ايران و مردم ايران را دريافته ايد. فقط يك نكته اينكه ايرانيان در دينداري هم هميشه ايروني بوده اند. يعني نصفه و نيمه و كمي از اين و كمي از آن. الان هم به نظر نمي آيد از اينكه آرمانهايشان بر باد رفته باشد چندان متاسف باشند.
من نمي دانم قالب وبلاگ شما همينطور است يا براي من كامل بالا نيامده. من يك صفحه سفيد مي بينم با نوشته ها و آن بالا فقط نوشته خانه بدوش. قالب تان همين طور است؟
سيد حسام فروزان
آگوست 2, 2008 at 6:28 ب.ظ
درود. جالب بود. لينك درروزانه ها دادم… خيلي مردي!
shima
آگوست 3, 2008 at 8:15 ق.ظ
سلام بر خانه به دوش عزيز
مدتي اين مثنوي تأخير شده بود. از راهاندازياش هم خوشحالم و هم نگران!
جمله آخرت را با تلخي گفته بودي؛ اما من خوشحالم كه حكومت صالحان جامه عمل پوشيد. اما مطمئن نيستم كه همين سي سال كافي باشد براي درك واقعياش. به نظرم تنها لايههاي بالاي جامعه اين حرفها را درك كردهاند و هنوز به توده مردم نرسيده است. دلم ميخواهد، حتي به قيمت كوفت شدن جوانيام، اين حكومت آنقدر ادامه پيدا كند كه مردم با پوست و استخوان درك كنند حكومت صالحان را.
آن ارتدوكسها هم كه گفتي البته كم نيستند، كوچك و بزرگ. راه توجيه و تبرئه هم هميشه باز است. اما اين حكومت صالحان، براي بقاء، با سرعت بيشتري نسبت به دور شدن دلسپردگان ديني از حكومت، خود را با زيركي به مقدسات نزديك ميكنند و تيشهشان را هر چه محكمتر به ريشه ميزنند.
b
آگوست 3, 2008 at 12:58 ب.ظ
يادم نميره هميشه پدر مادرا به بچه ها بخصوص دخترا مي گفتن اگه يه نفر تو خيابون شكلات تعارفتون كرد نريد سراغشون ممكنه بخواد شما رو بدزده. اونا مي خواستن با اين كار ما رو متوجه كنن كه شيريني ظاهري را بر حقيقت ترجيح ندهيم. به اميد روزي كه بزرگسالان ما متون منطقي را بر متون شيرين و زيبا ترجيح دهند.
يك دانشجو
آگوست 3, 2008 at 6:07 ب.ظ
سلام،به نظر در اسلام اینکه قالب قدرت چه باشد،اهمیت زیادی ندارد وگرنه شارع صراحتا” آن را تشریع می کرد.تفاوت حکومت علی با حکومت ولایته مطلقه فقیه در ساختار حکومت نیست.تفاوت در بینش و عمل حاکم در موضع قدرت سیاسی است.وقتی صراحت اقامه قسط هست،اختلاف 180 درجه ایی عمل حکومت عدل علی با جمهوری اسلامی، به راحتی دروغ را رسوا و دامن اسلام را تطهیر می کند.نکته در همان مدعیان صالح است،نه حکومت صالحان،که نص وحیانی دارد.
جواد خراسانی
آگوست 3, 2008 at 11:12 ب.ظ
جناب آقاي خراساني،
اين كه بگذاريم يك حكومتي با نام “حكومت اسلامي” 30 سال از عمرش بگذرد، بعد نگاه كنيم ببينيم اگر ظالم بود، عدالت را رعايت نكرده بود، پيشرفت نكرده بود و خلاصه خوشمان نيامد بگوييم “نخير، اسلامي نيست!” توجيهي ناپذيرفتني است. سردمداران حكومت علماي طراز اول اسلام هستند. اگر اين حكومت اسلامي نيست، پس لابد حكومت سوئيس اسلامي است. چون در آنجا خيلي بيشتر از كشور ما عدالت و … رعايت ميشود.
در ضمن ميتوان نگاههاي ديگري هم بر حكومت عدل علي داشت:
1. حكومت عدل علي به خاطر وجود علي عدالت داشت، نه به دليل اسلامي بودنش. همانطور كه خيلي حكومتها هستند كه به عدالت نزديكترند و اسلامي هم نيستند.
2. حكومت اسلامي عملي نيست چون اولين و به نوعي برترين امامش فقط توانست چند سال حكومت كند و بقيه امامانش هم اصلا نتوانستند.
b
آگوست 4, 2008 at 11:06 ق.ظ
اینکه جمهوری اسلامی نتوانسته است به تعداد قابل توجهی از آرمان هایش (یا شعارهایش) از جمله آزادی و عدل علوی دست یابد ( و در بعضی از موارد به مرور از شرایط اولیه اش هم دور شده است!) انکار ناپذیر و تلخ است. اما هنوز نمی توانم نتیجه گیری بی پروای خانه به دوش را بگیرم (یا شاید دلم نمی خواهد!) شاید آرمان گرایی در کنار عملیاتی عمل کردن می تواند یک نظام را موفق تر کند ما هیچ وقت این دو را نتوانستیم با هم جمع کنیم اول انقلاب آرمان گرا بودیم و بی تجربه و بعد از چند سال بی آرمان هم شدیم. به نظرم این بیشتر یک نقص تجربه سیاسی ایرانیان است و نه لزوماً صالحان. نمی دانم اگر ما بعد از انقلاب یک حکومت با عنوان جمهوری دموکراتیک ایران تشکیل می دادیم چقدر موفق بودیم؟ و آیا آن موقع امکان نداشت طرفداران حکومت اسلامی (بدون جمهوری) به استناد عدم توفیق در دستیابی به آرمانهای جمهوری دموکراتیک ایران بعد از سی سال موفق به تشکیل یک حکومت اسلامی ایران بشوند؟ کسی می تواند به من بگوید وضعیت فرانسه در سی امین سالگرد انقلابش چطور بود؟
حمید رضا راهنمایی
آگوست 5, 2008 at 2:54 ب.ظ
سلام
تند نرو برادر جان که فرمود:
تند بر خاک شهیدان مدوان مرکب را
با خبر باش که خون از سر زین می گذرد
و اما بعد
حدیثی است موثق که فرمود بعد از من هیچ پرچمی بر افراشته نمی شود مگر بر کفر.
اما مسئله دوم
حضرت امیر، فرمود:
به خدا قسم هر کس از ما جلو افتاد تباه شد و هر کس عقب افتاد گمراه. بنابر این و نظر به این حدیث از مولا علی که در خطبه ای بلند از نهج البلاغه پیدایش کن، می خواهم بگویم تمامی مشکلات جهان از رعایت نکردن ادب است
که از خدا جوییم توفیق ادب.
و اینکه آن مائده آسمانی گسترده نمی شود نیز از همین روست. غیر از معصوم هیچ کس کامل نیست. در فرصتی که بدست می دهد در این باره با تو می گویم. اینکه خمینی (ره) آمد و حرفی را به کرسی نشاند که هزار سال آرزو بود خود باز حرفی دیگر است. و اینکه ما نتوانستیم مدیریتی خود انچنان که شایسته اسلام است بر پای داریم نکته ای دیگر. حاج اسماعیل دولابی یک بار خطاب به من گفت: رهبران را از سلولهای شما ساخته اند خودتان را درست کنید رهبران اصلاح می شوند. درباره حکومت حضرت مولا نیز کاری کردی که چند مقاله بنویسم و شاید کتابی. و باقی این غزل را ای مطرب ظریف/ زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست.
عباس یکرنگی
آگوست 6, 2008 at 9:21 ق.ظ
مثلا در مورد افزایش یا کاهش یارانه ها چه باید کرد که همپای حضرت علی باشیم و تباه و گمراه نشویم؟ چه قدر یارانه بدهیم که از حضرت علی جلو نیافتیم یا از ایشان عقب نباشیم؟ کلا از چه چیز مشخصی باید جلو نیافتیم یا عقب نمانیم.
منظورت از ادب چیه؟ کسی این جا فحاشی کرده؟ ادب یعنی که مثلا کسی در چیزی شک نکنه یا مخالفتی نکنه؟ چه طوری در خاک شهیدان به آهستگی حرکت کنیم؟ این تندی و کندی حرکت در خاک شهیدان هم مثل آن عقب و جلو افتادن از حضرت علی مفهوم نیست لطفا در مقالات و کتابی که می نویسی پرده از این اسرار هم بردار.
جواد رف
آگوست 6, 2008 at 1:32 ب.ظ
قدري از حرفها را جواد رف زد، دمش گرم، اما اين جمله ديگر آخرش بود كه : “تمامی مشکلات جهان از رعایت نکردن ادب است”.
اين جمله هم خود به خود و با توجه به تعريف معصوم درست است و البته بيارزش كه: “غیر از معصوم هیچ کس کامل نیست”، چون تعريف معصوم يعني يك آدم بياشتباه و بينقص و هيچ انساني بياشتباه و بينقص نيست. ولي معلوم نيست كه كي معصوم بوده و اثباتي هم نميشود كرد و اتفاقا شايد شواهد عكس آن موجود باشد.
مثال آوردن از حاج اسماعيل دولابي در كامنت به چنين نوشتهاي هم آخرش است (آخرش كه اون يكي بود، پس يكي به آخر است!). حديث موثق (!) از امام آوردن هم همينطور.
b
آگوست 6, 2008 at 6:02 ب.ظ
آقاي حميدرضا راهنمايي عزيز
همان دلت نميخواهد درست است. قابل درك هم هست. وقتي تنها جمهوري اسلامي دنيا چنين ميشود و آرمانهاي هزار و چهارصد سالهات نقش بر اب ميشود، خب معلوم است كه ترجيح ميدهي مشكل را گردن خودمان بيندازي تا اسلام. وقتي ميبينيم كه حكومت اسلامي ما با مديريت رهبران طراز اول ديني چنين ميشود و حكومت غير دينيهاي ديگر چنان، وقتي فرض اين باشد كه تنها حكومت اسلامي ميتواند بشريت را نجات دهد، نتيجهگيري معلوم است. اين فرض را كنار بگذار ببين آيا باز هم به همان نتيجه ميرسي يا نه.
b
آگوست 6, 2008 at 6:07 ب.ظ
خدمت جواد عزيز و تند من
از خدا جوييم توفيق ادب
بي ادب محروم ماند از لطف رب
بي ادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش در همه آفاق زد
مائده از آسمان در مي رسيد
بي صداع وبي فروخت و بي خريد
در ميان قوم موسي چند كس
بي ادب گفتند كو سير و عدس
منقطع شد نان و خان از آسمان
ماند رنج زرع و بيل و داسمان
باز عيسي چون شفات كرد حق
خوان فرستاد و غنيمت با طبق
1- از ادب منظورم اين نبود كه خداي نكرده خانه به دوش بزرگوار ما بي ادب است. اما هر نقدي بايد با استقرايي درست به پيش برود. ما نميتوانيم و حق نداريم و نبايد كه مسئله اي به اين بزرگي را اينچنين در چند كلمه طومارش را در هم پيچيم. من خود بسيار بر اين امور نقد دارم حتي بيشتر از خانه به دوش. اما
ادب يعني اينكه اگر كافه مسلمانان و خلايق اندازه خود مي دانستند و آن سقيفه بني ساعده پيش نمي آمد الان اين شرايط نبود و چنانكه حضرت زهرا در خطبه فدكيه ميگويد بساط ظلم برچيده ميشد. اما تقدير بر اين بود. كه دنيا محل امتحان است.
2- من با اين حرف خانه به دوش مخالفم كه فرموده: اسلام واقعی فقط با خلافت و حکومت صالحان به ظهور خواهد رسید و آرمانهای زیبای اسلامی تحت لوای ولایت اینان تحقق خواهد یافت.
نه اصلا اين طور نيست. حكومت اسلامي را تنها معصوم مي تواند اجرا كند وحديث در اين باره بسيار داريم. و مي شود خارج از حديث بحثي منطقي در اين باره كرد كه در اينجا جاي بحث نيست.
با اين حرف جناب خانه به دوش هم مخالفم كه فرموده:بر خلاف اقلیت شیعیان، اغلب مسلمین جهان اما در این باره پختهتر فکر میکنند؛ چه از همان ابتدای تاریخ اسلام به خوبی شاهد آن بودهاند که خلیفه مسلمین، یار و جانشین پیامبر، و سایه خداوند روی زمین به حکم انسان بودنش ممکن است بادهگساری کند، زنباره باشد و حتی فرمان قتل نوه پیامبر را بدهد و این هنوز دلیل آن نمیشود که او را خلیفةالله ندانند و برایش استغفار نکنند و او را جایز الخطا نشمرند… اما شیعیان به طرز عجیبی تمامی جانشیینان پیامبرشان را، به جز یک و نیم نفر، غاصب حق ولایت میدانستند و کینهتوزانه آنان را علتالعلل تمام تاریکیهای غیر قابل انکار تاریخ اسلام میشمردند و کاملاً بر این باور بودند که اگر حق ولایت به سلسله امامان شیعه میرسید، بهشتی اسلامی بر زمین بر پا میگشت. از 1021 سال تاریخ خلافت خلفای اسلامی، خلیفههای مورد تایید شیعه تنها کمی بیش از پنج سال زمام امور را در دست داشتند و این همان چیزی بود که آنان را بر خلاف رقبایشان در پرده “عصمت” پنهان کرده بود.
شيعه نه كينه توزانه نگاه مي كند و نه شانس با او يار بوده برادر جان. اينكه عده اي جاني و اراذل را به رسميت نمي شناسد را نيز به عقلت رجوع كن. كدام عقل سليمي قبول مي كند كه معاويه خليفه خدا بر روي زمين باشد يا پسر سگ بازش يزيد. و ما تازه بايد برايش استغفار هم بفرستيم.
3- مشكل بزرگ عاليجناب در اين است كه فقط به سطح گرايش پيدا كرده اي. اين مسايلي كه نوشتي من مگر با آن مخالفم. مشكلات عارض بر جمهوري اسلامي چه ربطي به شيعه دارد. چه ربطي به ائمه دارد. چه ربطي به سخن امام معصوم دارد. من به هيچ وجه نمي توانم با اينها كنار بيايم. خانه به دوش عزيز حرفي از سر درد زده. من هم جوابش را به موقع مي نويسم. با بسياري ازگزاره هايش موافقم با بسياريش نه.
نوشته اي” مثلا در مورد افزایش یا کاهش یارانه ها چه باید کرد که همپای حضرت علی باشیم و تباه و گمراه نشویم؟ چه قدر یارانه بدهیم که از حضرت علی جلو نیافتیم یا از ایشان عقب نباشیم؟ کلا از چه چیز مشخصی باید جلو نیافتیم یا عقب نمانیم.
منظورت از ادب چیه؟ کسی این جا فحاشی کرده؟ ادب یعنی که مثلا کسی در چیزی شک نکنه یا مخالفتی نکنه؟ چه طوری در خاک شهیدان به آهستگی حرکت کنیم؟ این تندی و کندی حرکت در خاک شهیدان هم مثل آن عقب و جلو افتادن از حضرت علی مفهوم نیست لطفا در مقالات و کتابی که می نویسی پرده از این اسرار هم بردار.”
نه عزيز جان اين طوريها هم نيست. با هر چه خواستي مخالفت كن. كه به خدا آنكه فرياد را نمي شنود چگونه سخن آهسته را خواهد شنيد. من نگفتم بي ادبي صورت گرفته. گفتم بايد ادب را چنانكه مولانا فرموده رعايت كنيم. افزايش يا كاهش يارانه ها كه يك انسان چه بگويم راه انداخته و با اصطلاح معجزه هزاره سوم است را چه ربطي به سخن حضرت مولا است.
گنه كرد در بلخ آهنگري.
بگذريم و بگذاريم كه قصدم اساعه ادب به شما عاليجنابان بزرگوار كه بيش از هر كسي در اين دنيا دوستتان دارم نبود. مي دانم كه عالميد و بزرگ و آزاده. و با كريمان كارها دشوار نيست
عباس يكرنگي
آگوست 7, 2008 at 3:25 ب.ظ
خوب مینویسید و بسیار هم خوب.
شاد باشید وموفق.
سیاوش کاویان
آگوست 12, 2008 at 10:02 ق.ظ
می توانستم فقط بنویسم با آدمی که به این سادگی طبقه بندی می کندحرفی ندارم..اما من نوشته های شما را پیش تر خوانده ام (و البته به این سادگی شما را طبقه بندی نکردم)…در همین کامنت کوتاهی هم که نوشتید برای من چیز عجیبی وجود دارد!
من آقای ازغدی را نمی شناسم و تاکنون از ایشان متنی نخوانده ام و تنها با پرس و جو از دوستان دانستم که استاد دانشگاه فردوسی هستند و سخنران. از کامنتتان مشخص است که شما سخنرانی او را گوش می دهید. و همین جدای از از هرچیز برای من دال بر حقیقت طلبی شماست …اما اگر شما را طبقه بندی نکردم به دلیل جمله ای بود بدین مضمون که در نوشته یتان بولد شده بود: “دوستان مساله ی خدا مساله ی جدی ایست و نباید آنرا به دست(یادم نیست چه گروهی را ذکر کرده بودید؟) بسپاریم”!
از دید من کسی که هنوز” به دنبال چیزی می گردد” قابل احترام و ستایش است اگر چه به سادگی مرا طبقه بندی کرده باشد!
کاش می گفتید کجا را باید دقیق تر می گفتم…
یگانه
آگوست 18, 2008 at 6:52 ب.ظ
این را فقط برای سطر اخر مطلب مینویسم بقیه اش را بعدا خواهم گفت. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ
عباس
آگوست 19, 2008 at 4:32 ب.ظ
سك سك
امين
آگوست 22, 2008 at 7:50 ب.ظ
سلام،
آنچه خانهبهدوش در پاراگراف اولش گفته خلاصه همه چيز است و جان كلام.
آيا اصولا از نظر فلسفي راهحلي براي تقابل پاكي و قدرت وجود دارد؟
شهريار
آگوست 27, 2008 at 3:30 ق.ظ
اين كه چهارمين خليفه -به زعم اكثريت مسلمانان- دست نشانده خود را مؤاخذه ميكند، نشان فقدان عصمت خليفه نيست. نشان وجود اختيار در حيطه تصميمگيري دستنشانده است. اين كه معناي حكومت معصوم را سيطره تمام خوبيها و برچيده شدن تمام ناپاكيها در تمام سطوح بدانيم، ذهنيتي فانتزي، كودكانه و جبرگرايانه است. چنان كه كشندگان خليفه چهارم، اين گونه ميانديشيدند و مغبون شدنشان را بر گردن خليفه خود انداخنتند. بسان كودكي كه هيچ مسئوليتي را بر عهده نميگيرد و خود را به دردسر مياندازد -در حيني كه نصيحت والدين را به سخره گرفته- و بعد از ديدن نتيجه عمل، نه تنها خود را مؤاخذه نميكند، كه بر سر پدر و مادرش فرياد ميزند. آيا لذتبخش خواهد بود كه تمام عناصر داراياختيار انساني -از نفر دوم حكومتي تا شهروند- در حكومت معصوم، مجبور به انجام كار درست باشند؟ بنا به اعتقاد شيعيان در ظهور منجي تا حدود زيادي چنين ميشود. رقتانگيز است. اين كه انسانها در حالت عادي درنده و ناپاك و ظالماند… اما اين بخشي از داستان است. در آن سو، اثبات عصمت با مشاهده ظاهر عمل، راه احتمال وقوع گناه فردا -يا عزم ناكام- را نميبندد و جدل با چنين استدلالي به سستي خود استدلال است. با نگاهي رياضيوار اين احتمال وجود دارد كه خليفه چهارم به محض يك روز عمر بيشتر، ناپاك ميشد و مرگ -چرا بگوييم دوري از حكومت؟- پردهاي براي پنهان شدن ناپاكيهاي به ظاهر صالحان است… راه ايمان به امامان شيعه به اندازه ايمانآوردن به غيب دشوار است. و نگاه اميدوارانه از تمام اينها سختتر و تلختر و زهرتر! درست همين لحظه است كه دامن از كف ميرود و هر به ظاهر پاكيزهاي بر مسند آن امام ناديده -در ذهن- جاخوش ميكند. كمترين برق چشمي، كمترين روي ماهي…
روحاله گيتينژاد
آگوست 27, 2008 at 6:05 ب.ظ
دوست عزیز این که در طول 30 سال، حکومت اسلامی نتوانست حکومتی عادلانه و نمونه را عرضه کند به اسلام مربوط نیست، بلکه اشکال کار این جاست که اجرا کنندگان این حکومت و سردمداران آن که ادعای آن را داشتند، نتوانستند یا نخواستند یا… که حکومت، اسلامی باشد. وگرنه اگر کسی مانند علی (ع) رئیس حکومت بود، برای همه ی تاریخ و همه جای دنیا این حکومت نمونه میشد.
فرزاد
آگوست 27, 2008 at 7:24 ب.ظ
“منتظران مصلح،خود باید صالح باشند.”دقت در این جمله، زوایای حکومت صالحان را روشن می کند. با بازتاب نظریات اصیل شیعی در خصوص حکومت صالحان در خدمت دوستان بویژه جناب bهستم.
جواد خراسانی
آگوست 28, 2008 at 6:17 ب.ظ
آقایان و خانم ها!
به نظر میرسد انتظار به سر رسید و با ظهور این آیینه خراسانی که گویا مستقیما در برابر انوار نظریات اصیل شیعی قرار دارد، ابهام ها و اختلاف ها تماما از میان خواهد رفت.
به دامنش آویزید!
یا حداقل در مسیر انعکاس اش قرار گیرید تا از ظلمت و شکاکیت رهایی یابید.
گوسفند
آگوست 29, 2008 at 3:46 ب.ظ
جناب گوسفند!
چیزی خواندم،چیزی نوشتم. خواب تو چرا آشفته شد؟بدون ماسک گوسفندیت و بجای هوچی گری بنویس کجای نوشته ام برق دندانی دیدی که پریشان شدی.کجای مطلب بنده صدای حراج می داد که تو را از کسادی بازار ترساند؟ کجا آمده بود که با انعکاس این نوشته، تمام اختلافات از میان خواهد رفت؟دعوت به خود کجا بود؟ نوشته من سراسر نقل مستقیم نظرات دو تن از معاریف اسلام شناس است که لا اقل صلاحیت علمی ایشان،مورد تایید صاحب نظران است هر دو از منتقدان نظام حاکم فعلی بوده اند و انگ ها خورده اند.افتخار اینجانب است که منعکس کننده آرا ایشان در فضای وب باشم. زهی شرافت آیینگی!
نکته آخر اینکه، گوشه ایی افتاده ام و نگاه می کنم، گمان هم ندارم که فضای وب، ملک طلق پدر کسی باشد، که با ارجاع نوشته ایی حنجره بدراند.
جواد خراسانی
آگوست 31, 2008 at 4:55 ب.ظ
با اجازه خانه بدوش!
در یک بحث فرهنگی خرچنگی! نظر هرکسی محترم است حتی اگر صحیح نباشد
فلذا اگر فحش می دهید، متین بدهید بالاخره اینجا خانواده رفت آمد می کند!
حمید رضا راهنمایی
آگوست 31, 2008 at 8:28 ب.ظ
حضرت آقای خراسانی!
اولا: هر منصفی خود قضاوت خواهد کرد که کدام نوشته مصداق حنجره دراندن و خواب آشفتگی است: کنایت من یا غیظ توفنده شما.
ثانیا: بر چهره من ماسکی نیست. از پشت عینکی که به چشمانتان زده اید مرا گوسفند میبینید.
ثالثا: مرا بازاری هم نیست که درد رونق و کسادی اش مرا بیازارد. حتی همین وبلاگ شما را هم ندارم که افاضه ای کنم و منتظر بازدید بمانم.
رابعا: گیریم که علی صفایی حائری و محمدرضا حکیمی از اساتید و معاریف اسلام شناس اند. این صفت نگون بخت «اصیل شیعی» تنها به همین دلیل به موصوف «نظریات»شان/تان میچسبد؟ در شرافت آیینگی شکی نیست؛ یقین تان به اصالت منبع نور پیش رو را از کجا آورده اید؟
گوسفند
سپتامبر 1, 2008 at 12:40 ب.ظ
ببخشید یک سوال بی ربط از صاحب وبلاگ: چرا آیکون این دو تا “گوسفند” با هم فرق داره؟
مریم همتی
سپتامبر 2, 2008 at 7:49 ق.ظ
جناب… یکم: به عده و عده نیازی نمی بینم (نه با فریاد آقایان و خانمها، نه با فراخوانی هیئت منصفه)، هر دو متن در برابردیدگان است. دوم:لااقل اسمی انتخاب کنید،که وقتی با همان اسم خودخوانده، خطاب می شوید.انگ به چشم بیننده نزنید، والله من با عینک و بی عینک، عنوان شما را روی صفحه مانیتور، گوسفند می بینم. سوم: وبلاگ زدن هزینه ایی ندارد. یکی باز کن، یک اسم شیک هم برایش بگذار و انتظار بازدیدها را هم بگذار به حساب خودکم بزرگ بینی من! چهارم: گیریم نه جانم،حتما” ایشان در این زمره اند. مطالب و محتوای حداقل 70، 80 جلد آثار این دو بزرگوار گواه این مدعا است.به تایید من و تو هم نیازی نیست.نگون بختی صفت “اصیل شیعی” در اینجا، ادعای بی مدرکی است اگر چیزی در چنته دارید رو کنید.تا آن اصالتی که شما ارائه خواهید کرد یا حداقل بی اصالتی ادعای بنده ثابت شود. (در این خصوص برای هر نوع بحث محتوایی مستند، در خدمتم). حضرت! پیشانی وبلاگ من مزیین به آیه نور است، عنوان وبلاگ هم نشان از اضطرار من در خصوص کشف و مشاهده نور در این اوضاع ظلمت اندر ظلمت است. یقین که چه عرض کنم، با حسن نظر و اندکی مطالعه و فکر و مقایسه به اصالت اندیشه این اساتید الهی معترفم. پنجم: بدنبال مباحث جدلی نیستم، در همان کامنت اول هم فقط نظر خود را فارغ از مباحث و پاسخ های مجادله برانگیز نوشتم. وگرنه از زاویه جدلی جواب جناب خانه به دوش،چیز های دیگری می توانست باشد.(با عرض پوزش از صاحب این وبلاگ) ششم: بنده شما را نمی شناسم، شما را نمی دانم با این اسم …، پس این ماجرا در حد کلوخ اندازی است نه چیز دیگر. یاعلی
جواد خراسانی
سپتامبر 2, 2008 at 3:49 ب.ظ
همه اش تقصیر ابله های هیجان زده و بی تجربهای مثل من بود که شما به این جهنم زمینی هبوط کردید. حالا دیکه هیچ کدام نه راه پس داریم نه راه پیش. گاش می شد دوباره حرفهای زده و رای های سبز را پس گرفت. کاش می شد از این کابوس بیدار شد…
M
سپتامبر 3, 2008 at 10:47 ب.ظ
بزرگترين تفاوت فرد و جامعه در اينست كه يك نفر ميتواند با تفكر و تحقيق به واقعيات پي ببرد ولي جامعه فقط با تجربه كردن است كه ميفهمد.اروپا 2000سال سابقه در مذهب مسيحيت دارد و اسلام 1300 سال،و اين كه اروپا در سال 1300 ميلادي در قعر پندارهاي اشتباه مذهبي غوطه ميخورد و در سال 1700 به بعد تدريجا سكولار ميشود همه حاصل تجربه اجتماع است.ما نيز تجربه كرديم و هنوز تجربه ميكنيم.
the one
فوریه 27, 2009 at 12:15 ق.ظ
حقيقت اينست كه همه ي انسانها انسانند.هيچ كس معصوم و بي اشتباه نيست.
the one
فوریه 27, 2009 at 12:17 ق.ظ