خانه به دوش

حقیقت خود را کفایت میکند

Archive for ژوئن 2008

Blue Blood

with 24 comments

از سخت‌ترین و اساسی‌ترین مصیبت‌های آدمیان، مهم نبودنشان است. این مسئله خود را در اشکال متعدد دیگری از دردها و رنج‌ها مخفی میکند و گاهی ریشه‌یابی آنها را کمی دشوار می‌سازد. به طور ریشه‌ای اما مسئله همین بی‌اهمیت بودن است. نزد دیگران، نزد تاریخ، نزد هستیِ بینهایت گسترده و بی‌احساس، نزد گذشتگان و آیندگان و بالاخره نزد خدایی که از هر چیز و هر کسی هر تعداد که بخواهد آناً خلق میکند و با خونسردی می‌میراند.

چندان تفاوتی نمی‌کند اگر کسی بتواند برای خود جفتی دست و پا کند که حداقل نزد او مهم‌ترین باشد یا عمرش را تماماً صرف آن کند تا بلکه میراثی و نامی در گوشه ناچیزی از تاریخ بجا گذارد و یا به قضاوت حلقه بسیار محدودی دل‌ببندد تا با تلاشش در طی زمان در آن حلقه صاحب اعتبار و محبوبیت و اهمیتی شود؛ چون اگر خرده‌ای واقع‌بین باشد سوگوارانه درخواهد یافت که همچنان برای جهان هیچ پدیده مهمی نیست. کرور کرور کرور بهتر از او، و بدتر از او، آمده‌اند و رفته‌اند و خواهند آمد و خواهند رفت…

از همین روست که آن برگزیدگان تاریخ، پیامبران (و نزد شیعیان، معصومین)، نمی‌توانند یک همدردی واقعی و اصیل با دیگران داشته باشند. زیرا آنگاه که انسانی نزد خود می‌داند که برگزیده تاریخ و مهمترین موجود هستی است و این را به دیگران نیز اعلام می‌دارد، هیچ تلخی قابل مقایسه‌­ای با آن درد “هیچ بودن” دیگر آدمیان در زندگیش ندارد. او تفاوتی بنیادین با من و شما دارد و بخواهد یا نخواهد به‌ کلّی متعلق به گونهٔ دیگریست.

Written by خانه به دوش

ژوئن 13, 2008 at 7:46 ب.ظ

ارسال شده در gods' stuff, philosophy

خلیفة الله في الارض

with 4 comments

- اینبار فرشته‌ها به زور جلوی خودشون رو گرفتند تا نخندند. فکر کنم آدم هم حس کرده بود که یک مسئله‌ای هست بین فرشته‌ها اما به روی خودش نیاورد توی اون شرایط.

- تقصیر اون فرشته های مسخره آسمون اوّله… هر چند واقعاً‌ عیبی هم نداره چون گمانم چند ده هزاران سالی طول بکشد تا معلوم شود تمام این ارض که با این همه افتخار و طمطراق سمت خلیفه گری‌اش نصیب آدم شده اصلاً به محاسبه هم نمیاد جایی.
قد ارزن!

- وقتی اولین دانشمندشون این موضوع رو میفهمه چه حالی می‌شن.

- اوهوم…وقتی بفهمند که خیلی هم مرکز عالم نیستند … طفلک‌ها ….شاید اصلاً به همه چیز شک کنند. مثل سری قبلی‌ها.


- آره. به نظرم خدا نباید این شوخی رو باهاشون می‌کرد.

Written by خانه به دوش

ژوئن 5, 2008 at 9:49 ب.ظ

ارسال شده در fictional, gods' stuff, minimal

توطئه

without comments

موی بر تنش سیخ شد؛ وقتی روی اینترنت جستجو کرد و خیلی زود متوجه شد که کشوری به آن نام که او ظاهراً در تمام این سالیان در آن زندگی می­کرده اصلاً وجود ندارد.

Written by خانه به دوش

ژوئن 1, 2008 at 11:25 ب.ظ

ارسال شده در minimal