السمیع
خداوندی که شخصگونه نباشد، به این معنی که نتوان با او سخن گفت و مخاطبش قرار داد، از نگاه انسانی با خدائی که وجود ندارد تفاوتی نمیکند. اگر خداوند را فقط نوعی روح و قانون و سرنوشت حاکم بر جهان بدانیم، صرفاً همان خدای طبیعت را توسعه دادهایم. انگار مثلاً در قوانین حاکم بر جهان به وحدتی جادویی قائل باشیم. نوعی فیزیک جدیدتر.
«السمیع» بودن خداوند مهمتر از آنیست که ممکن است در نظر نخست دیده شود. شبیه به آنچه فلسفه جدید به عنوان دریافت مهمش در قرن بیستم یادآور میشود که «تعقل» و «سخن گویی» تماماً در یکدیگر تندیده شدهاند، گمان میکنم مفهوم «خداوند» نیز از مفهوم سخن گفتن و «دیالوگ» قابل جدا کردن نباشد. خدا در وهله نخست آنیست که بتوان با او سخن گفت و این انتظار را داشت که ما را بفهمد. انسانگونه.
بهره ی سترگ از خرد یا الهام؟
alireza
می 30, 2008 at 10:45 ق.ظ
البته این رابطه تعقل و سخن گویی رو از زمان ارسطو می دونند. زمانی که ارسطو انسان رو حیوان ناطق معنی میکنه!
سعید
می 30, 2008 at 11:05 ق.ظ
به نظر مي رسد رويكرد شما در اين نوشته اين است كه عقل انسان براي كشف خدا، صفاتي را كه براي يك خداي قابل قبول لازم است، جستجو كند. در كنار اين نگاه كاملاً عقل گرايانه ميتوان فرض كرد كه خدايي وجود دارد و صفاتش را خودش معرفي كرده و آنگاه اين صفات را به محك عقل زد. سپس از تطابق يا عدم تطابق اين صفات با آنچه ما از خداي خود انتظار داريم، به نتايجي رسيد. حتماً خيلي بهتر از من مي دانيد كه در نگاه دوم خداوند ذاتي است بي صفت كه لا اسم ولا رسم له. اما دركي كه ما از صفات داريم پرتو هايي از ذات اوست كه در قالب فهم ما در آمده. يعني چون سميع بودن يكي از قابليت هاي ذات اوست، ما سميع بودن را مي فهميم و از خدايمان انتظار داريم كه ما را بشنود. ممكن است آنچه كه از ذات او به فهم من تابيده باعث شود كه من بگويم خدا در وهله نخست آنيست كه عليم يا قدير يا … باشد. ممكن هم هست كسي همه صفات او را درك كرده باشد و بگويد خدا در وهله نخست آنيست كه هم سميع باشد، هم عليم باشد هم قدير و هم…
مسلماً اگر نگاه اول به طريقي به نتيجه برسد، راه مستدل تري براي رسيدن به حقيقت است. هرچند كه به كار بردن كلمه السميع گوياي آن است كه به معرفي او از خودش نيز نگاهي داشته ايد.
ايثار نژادقلي
ژوئن 2, 2008 at 9:19 ق.ظ
سلام،
براي ايجاد گفتگو، سميع بودن به تنهايي كافي نيست. به نظرم شكل گيري گفتگو نيازمند حداقل دو مقدمه ضروريست:
اول اينكه طرفين بايد اراده (و توانايي) ايجاد گفتگو را داشته و اين اراده را به شكل قابل فهمي براي طرف مقابل به نمايش بگذارند. ظاهرا چنين ارادهايي از طرف خداوند براي گفتگوي عام با بشر وجود ندارد. در عوض رابطهايي بسيار فراتر از گفتگو را پيشنهاد ميكند كه همانا رابطهي سؤال-اجابت است. عدم برقراري رابطه را هم ميتواني در پيچ و خم “عبادي” گم كني.
دومين مقدمه لازم كه الان خيلي عنوان مشخصي برايش ندارم چيزي است كه بتواند تو را از گفتگوي بيحاصل با موجودي مثل ياهو هلپر برهاند. يك جور سنجش استاندارد توانايي گفتگو!
مهدي
ژوئن 2, 2008 at 9:34 ب.ظ
سلام،
مي توان گفت خدايي (يا هر موجود ديگري) كه نتوان با او ارتباط برقرار كرد وجود يا عدم وجودش تفاوتي نميكند و حداكثر در سطح نوعي روح و قانون (كه لابد خود پديدآمده بر اثر علت ديگري است) تنزل ميكند. اگر برقراري اين ارتباط هم آنچنان پيچيده و نيازمند شرايط و تحمل رياضتهاي خاص (و طبعا غير قابل تسري به اجتماع افراد معمولي بشري) باشد بيشتر جنبهاي نمادين و محصول تخيل (بشري) جلوه ميكند؛ حداكثر اينكه شايد يك فرد خوشبين بتواند آن را نشانه عظمت مافوق تصور خدا بداند و مشكل را از خود قلمداد كند.
شهريار
ژوئن 12, 2008 at 5:47 ب.ظ