بدون شرح
ارزیابی میزان تحقق «آرمانها دنیوی» یک دین، احتمالاً تنها محک واقعی برای ارزیابی صحت «ادعاهای متافیزیکی و ماورائی» دین مذبور است.
پ.ن. البته شاید این ارزیابی فقط بعد از یک انتگرالگیری دوگانه روی همه زمانها و همه مکانها حاصل شود!
حقیقت خود را کفایت میکند
ارزیابی میزان تحقق «آرمانها دنیوی» یک دین، احتمالاً تنها محک واقعی برای ارزیابی صحت «ادعاهای متافیزیکی و ماورائی» دین مذبور است.
پ.ن. البته شاید این ارزیابی فقط بعد از یک انتگرالگیری دوگانه روی همه زمانها و همه مکانها حاصل شود!
اگر منظورتان ارزيابي قابل بيان و قابل انتقال به ديگران يا به عبارتي ارزيابي explicit است فكر مي كنم حق با شما باشد. اما به نظر مي رسد، ارزيابي هاي implicit تري ممكن باشد، كه در آنها حد پايين و بالاي انتگرال در وجود خود ماست. كه البته فقط براي خود ارزيابي كننده داراي اعتبار است. البته اگر اين فرد بتواند ديگران را مطمئن كند كه دروغگو نيست، ميتواند ديگران را تحريك كند كه به قيمت صرف فرصت عمر و گذشتن از خيلي از چيزها و رنج كشيدن بسيار به اين ارزيابي دست پيدا كنند. ظاهراً وعده آنچه در انتهاي اين خارزار آن سرش ناپيدا نهفته است آنقدر جذاب هست كه بسياري اين هزينه را بپردازند.
ايثار نژادقلي
می 12, 2008 at 10:19 ق.ظ
موافقم صد در صد.
و وقتي ديني در ارزيابيهاي دنيوي كم ميآورد، چارهاي نيست كه مديران و سردمدارانش با وعدههاي آخرت طرفدارانشان را حفظ كنند.
در ضمن هميشه هم وعده يك چيز جذاب نيست كه بسياري حاضرند اين هزينه را بپردازند، خيلي مواقع وعده عذاب و ترس مردم را به پيروي وادار ميكند.
b
می 12, 2008 at 1:50 ب.ظ
خانم نژادقلی عزیز، منظورم دقیقاً همان نوع دوم است. نزد خود خودمان. وقتی که کلاه قاضی شده است. و وقتی میبینی با اجرا شدن -کم و بیش- دستورات دینی، چیزی بهتر نمیشود و غالباً به روشنی بدتر میشود و دین عملاً خود تبدیل به یک مشکل میشود به جای اینکه راه حل باشد، و به جای سعادت، نکبت برای جامعه میآورد، آنگاه اجازه داری که مثل اقای b شدیداً به ادعاهای متافیزیکی دین نیز مشکوک شوی…
b عزیز، در این زمینه من و شما صد در صد موافیقم با این تفاوت که من در باره کل این داستان عمیقاً غمگین هستم و شما نه.
خانه به دوش
می 12, 2008 at 10:32 ب.ظ
اما منظور من از نوع دوم ارزيابي ادعاهاي متافيزيكي دين در كسب كمالات فردي است. قبول دارم كه سعادت و نكبت فردي به طور كلي از سعادت و نكبت جامعه مستقل نيست. اما همانقدر كه ناكامي دين در كسب سعادت اجتماعي به ما اجازه مي دهد كه نسبت به ادعاهاي متافيزيكي آن مشكوك شويم، كاميابي آموزه هاي ديني در اعطاي عشق و بينش به بعضي ها در طول تاريخ باعث مي شود، نتوانيم كلاً از خير اين ادعا ها بگذريم. منظور من از وعده هم اصلاً وعده آخرت نبود كه توسط سردمداران حكومت داده شده باشد كه هميشه از اين نوع زندگي خفت بار كاسبكارانه نفرت داشته ام. منظورم وعده آدم شدن در همين دنيا بود كه تنها وعده جذابي است كه در طول تاريخ به فرزندان بشر داده شده. بالاخره از دين يه فوايدي ديديم كه وقتي به ادعاهاي اون شك ميكنيم عميقاً غمگين مي شويم.
ايثار نژادقلي
می 13, 2008 at 12:05 ب.ظ
سلام،
شما دو تا فضا مطرح كرديد كه كاملا عمود بر هم به نظر مي رسند. يعني كلا فيزيك و متا فيزيك كاري به هم ندارند. اما تا آنجاييكه آموزه هاي دين مبين به اينجناب! رسيده ميتوانم بگويم كه متاسفانه در حوزة دين اين دو فضا بر هم تاثير و تاثر دارند! واضح است كه اين امر نمي تواند چندان منطقي باشد. ولي به هر روي اگر بخواهيم با كلي اغماض و پذيرش گفتمان دين به اين مورد بپردازيم لازم است كه مولفه هاي اين دو فضا را با دقت بيشتري بررسي كنيم بماند ارزيابي، كه في نفسه كاري است دشوار و اين دشواري در مواجهه با امري الوهي دو صد چندان است.
به عنوان يك مثال از دشواري ارزيابي آرمانهاي دنيوي دين ميتوان به اين آيه اشاره كرد:
وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا ومن کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون (نور 55)
فكر كنم تمام حكام، خلفا، و سلاطين در جوامع اسلامي حكومتشان را مصداق بارز اين آيه ميدانسته اند. راه دوري نمي رويم همين حضرت آقا! ولايت فقيه و رهبري خودش را تحقق عملي وعدة الهي ميداند. ارزيابي شما در اين خصوص چيست؟ آيا اين وعده الهي است كه محقق شده؟ به نظر من كه ادعايشان چندان هم غير معقول به نظر نمي رسد!
مهدي
می 13, 2008 at 12:19 ب.ظ
گمانم خانم نژادقلی از دریافتهای درونی سخن میگویند به اصطلاح فضلا تجربه دینی.
گفته شده اگر مومنی چهل روز از گناه دوری بجوید، چشمه های حکمت بر دل و زبانش جاری میشوند. شما همین کار را انجام میدهید و بعد حس میکنید که آن وعده به تحقق پیوسته است. و اگر چه غیر قابل انتقال به غیر، ولی برای خودتان یقین حاصل میگردد. به نظرم شاید حق با ایشان باشد که بتوان این را نیز محکی واقعی برای ارزیابی دیگر وعده های آزمونناپذیر دین قلمداد کرد.
ولی این داستان تجربه دینی هم مسائل متعدد خود را دارد که همگی ریشه در سابجکتیو بودن دارد و نتیجه هم به هر حال آن میشود که میبینید: هزاران نفر پیدا میشوند که تجربه های دینی بسیار قوی دارند و نزد خود به یقین کامل رسیدهاند و از این رو با ایمان کامل کمر به قتل یکدیگر میبندند! برای رضای خدایشان.
مهدی نقطه دار، مسئله مسئله یک دادگاه صالحه نیست که طرفین بخواهند در آن ادله تحقق وعدههای دین را بررسی کنند و مصادیق آنرا به بحث گذارند. مسئله شخصی است کاملاً هر کسی برای خود تصویری از یک جامعه “خوب” در ذهن دارد که میتواند با جامعه دینی که رخ میدهد عملاً مطابقت نسبی داشته یا نداشته باشد و این میتواند برای شخص مسئله ایجاد کند یا نکند. مستقل از آنچه هر مدعی دیگری ممکن است بگوید.
hypertramp
می 13, 2008 at 9:38 ب.ظ
خانهبهدوش عزيز،
اينكه از كل اين داستان شما عميقا غمگين هستيد و من نيستم به اين مربوط ميشود كه شما از كودكي با اين آميزهها بزرگ شدهايد و حالا ميبينيد خانهاي بيستون ساخته شده است، در حالي كه قرار بود بيستون شود.
اين همان غمي است كه در داستان قديس مانوئل (اونامونو) وجود دارد.
و شما صداقت داريد و به خودتان اجازه ميهيد كه چنين بينديشيد، حتي اگر به شدت غمگينتان ميكند، اما بسياري صداقت ( يا جرأت) اين را هم ندارند. سعي ميكنند با تعبيرهاي جديد، كج و كوله كردن و قرائتهاي جديد همچنان به چيزي پايبند باشند.
b
می 14, 2008 at 9:34 ق.ظ
you seem to be kinda right b
hypertramp
می 14, 2008 at 11:03 ق.ظ
فكر كنم به وضوح معلوم بود كه منظورم دادگاه صالحه نيست. قضيه كاملا شخصيه! من واقعا خودم هم نمي توانم ارزيابي درستي در مورد اون مثال داشته باشم. يعني اگه دلم بخواد ميتونم بپذيرم كه اين يك دروغ بزرگه كه هيچ وقت محقق نشده و نميشه يا اينكه نه بپذيرم كه اين وعده محقق الهي است. تازه اين يك مثال بسيار ساده است كه پيچوندن و دليل هاي عجيب غريب اوردن توش راهي نداره! حالا اينكه اگه مومني چهل روز چيكار كنه چي ميشه، يه وضعيت كاملا پيچيده است. يعني اول بيا برو ببين مومن به كي ميگن؟ چهل روزش زميني يا فضايي ؟ …. و هزار تا چيز ديگه! كه همه اين چيزا با هم كمك ميكنند كه اگه تو بخاي مومن باشي بتوني به هر كدوم از اين مستمسك ها آويزون بشي و جواب نگرفتن (يا گرفتن) خودت رو توجيه كني!
من اين حرف مولوي رو تقريبا قبول دارم كه ميگه :
گر بود انديشه ات گل گلشني
ور بود خاري تو هيمه ي گلخني
يعني واقعا تعجب خواهم كرد از چون شمايي، اگر از باب توجيه، وارد دين شوي و نتواني گلستاني براي خود بسازي! فكر كنم اين همون راهيه كه مولوي هم واردش شده، همه چيز رو چند لايه ميبينه و زمين و زمان و كوه و دشت و … رو تجلي خدا ميدونه. كم اوردن هم تو مرامش نيست! يعني اگه چهل سال هم از گناه دوري كنه و اتفاقي نيفته اون اتفاق رو خودش ميسازه و خرم و زفت ميشه! اما اگه نخاي توجيه كني …
مهدي
می 14, 2008 at 4:00 ب.ظ
قسمت انتگرال اش فوق العاده بود:)
حسن
ژوئن 30, 2008 at 9:48 ق.ظ