خانه به دوش

حقیقت خود را کفایت میکند

The Questin of God

با 7 دیدگاه

دوستان!

در نهایت تاسف لازم است به عرض برسانم که

مسئله خدا، مهمتر از آنیست که بتوانیم آنرا به دست روحانیون بسپاریم.

این اساساً کاری نیست که بشود آنرا به کس دیگری سپرد حتی اگر صاحب بزرگترین فکر روی این سیاره باشد؛ چه رسد به آن قشری که محدودیت‌ها و کاستی‌های ذاتی و عرضی‌‌اش برای پرداختن به این مهم، بر کسی پوشیده نیست. هیچ گریزی وجود ندارد؛ نمی‌توان پشت سر کسی قایم شد و از این سنگین‌ترین بار شانه خالی کرد. آستین‌ها را بالا باید زد و به قیمت باختن کل زندگی، از میان تودهٔ متراکم خارها، راهی به سوی گل سرخ گشود. اگر هنوز ایمانی به گل برایت مانده باشد.

نوشته شده توسط خانه به دوش

می 2, 2008 در 1:03 ب.ظ

ارسال شده در gods' stuff, philosophy

7 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. man in matnet ro ke khoondam, be shedat yade neveshte haye kier kegaard oftadam, hatman azash khoondi ama age na, be nazaram ketabe tars o larzesh ro bekhoon

    bahareh

    می 3, 2008 at 12:48 ب.ظ

  2. من این کتاب رو به کسی هدیه هم داده ام! اما هنوز با ترس و لرز بهش نگاه میکنم و نخوندمش. شاید وقتی دیگر.

    hypertramp

    می 3, 2008 at 5:58 ب.ظ

  3. What if there is no faith left?

    Mojtaba

    می 3, 2008 at 9:37 ب.ظ

  4. sorry dude, then you are done

    hypertramp

    می 3, 2008 at 9:40 ب.ظ

  5. ايمان به گل!
    مطمئني حالت خوبه!

    وقتي که غنچه هاي شکوفا
    با خارهاي سبز طبيعي
    در باغ ما عزيز نماندند

    گلهاي کاغذي نيز
    با سيم خاردار
    در چشم ما عزيز نمي مانند

    مهدي

    می 4, 2008 at 6:29 ق.ظ

  6. مطمئنم که خوب نیست

    hypertramp

    می 4, 2008 at 11:40 ق.ظ

  7. روحانیون كه قربانشان بروم خودشان را در هر چيزي صاحب نظر مي‌دانند. البته مردم ما هم در مشتبه شدن امر به آنها سهم بزرگي داشته‌اند. از قديم عادت كرده‌اند كه هر مسأله‌اي را از آنها بپرسند. حتي قديم‌ترها بچه‌هايشان را به دست آنها مي‌سپردند كه چيز يادشان بدهند. هنوز هم بعضي‌ها اين خيانت را به بچه‌هايشان مي‌كنند.
    اما براي خيلي از آدمهاي روي زمين، “خدا” اصلا مسأله نيست. خيلي راحت حلش كرده‌اند: وجود ندارد! به اين ترتيب در فرصت اندكي كه در اين دنيا براي زندگي كردن دارند، به دنبال حل مسائل ساده‌تري مي‌روند كه مي‌دانند مي‌توانند حلش كنند. يك “خدا” گذاشته‌ايم جلوي خودمان كه مسائلي را حل كند اما خودش مسائل بيشتري را به وجود آورده است!
    اينجوري هم مي‌شود فكر كرد.

    b

    می 5, 2008 at 11:25 ق.ظ


پاسخ دهید