خانه به دوش

حقیقت خود را کفایت میکند

خدای ابراهیم

با 15 دیدگاه

…ابراهيم در پاسخ قاضی شجاعانه گفت: “آخر بُتي كه حتی توان سخن گفتن و شهادت دادن را ندارد چگونه خداونديست؟”

با این حرف ولوله‌ای میان حضار افتاد. کلام ابراهیم جوان در آن دادگاه برای بعضی که ایمان ضعیف‌تری به خدایان محلی داشتند، کلام نغزی بود که تا مدتها آنرا در محافلشان می‌ستودند.

بعدها اما كه ابراهيمِ ميان‌سال و جاافتاده خداي خود را بر همگان عرضه ميكرد و مردمان را به پرستش او دعوت مي‌نمود، كسي اين حادثه را چندان به خاطر نمي‌آورد،… در غير اين صورت ممكن بود از ابراهيم بپرسد “اکنون مگر خداي تو سخن ميگويد؟ آيا مي‌توان سوالي از او پرسيد؟ او می‌تواند در دادگاه شهادت دهد؟”

نوشته شده توسط خانه به دوش

آوریل 29, 2008 در 6:43 ق.ظ

ارسال شده در gods' stuff, scorn

15 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. دقیقا!

    یک‌وحید

    آوریل 29, 2008 at 9:07 ق.ظ

  2. سلام،
    ابراهيم اينا! خيلي شانس اوردن كه شما اون موقع ها نبوديد. عجب زيگيل هايي!!!
    شايد هم بوديد!!! ولي كسي از گفتگوهاي امثال شما يادي نميكنه. آنچه ميماند حجت و حجيت مومنين واقعي است نه استدلال كفاري چند!
    آيا وقت آن نشده كه …. :D

    مهدي

    آوریل 29, 2008 at 9:52 ق.ظ

  3. سلااااام،

    خوشحالم که اومدم اینجا.
    دیگه مرتب میام، فقط ساده بینیویس مام بفهمیم!

    جلال

    آوریل 29, 2008 at 11:51 ق.ظ

  4. مشکل خدایگان آنها این بود که می شد تبر را روی دوشش انداخت اما کمی سخت است تبر روی دوش خدای ابراهیم بندازیم و بعد بگوییم از خودت دفاع کن!

    حمید رضا راهنمایی

    آوریل 29, 2008 at 3:30 ب.ظ

  5. خوب شاید اگه الان بود ابراهیم هم یه استدلال دیگه می‌آورد!
    برای مردم احمقی که تا حالا به این جواب ابراهیم فکر نکرده بودند، این استدلال کافی بود!!

    چاقو

    آوریل 30, 2008 at 9:10 ق.ظ

  6. به هر حال ابراهیم هر استراتژی بکار برده باشد الان معروفترین و فراگیرترین برند خدا، خدای ابراهیمی است. مارکت آنالیست ها باید بیان دو زانو بشینند چیز یاد بگیرند.

    hypertramp

    می 2, 2008 at 7:31 ق.ظ

  7. هنر جهت دادن به حرکت عوام در مسیر هدف خود.
    این آدم ها واقعا هر چند هزار سال فقط یکبار پیدا میشن

    سروش

    می 3, 2008 at 9:04 ب.ظ

  8. آن هنگام که خدای ابراهیم، در پیش چشم مردمان، او را از آتش رهانید، بر حقانیت کلام و دعوت ابراهیم شهادت داد.

    مهدی

    می 6, 2008 at 8:18 ق.ظ

  9. سلام،
    آقا اون پست قبلي كار يكي از همين دوستهاي ابراهيم ايناست من واقعا نميدونم كه چه كسي اين كار رو كرده ولي قطعا خوي ابراهيمي داشته!

    مهدي

    می 6, 2008 at 8:41 ق.ظ

  10. اون مهدی قبلی از نوع همتی اش است این یکی احسانی! فکر کنم دو تا نقطه اون پائین هست که فرقشو نشون میده. نمیدونم اون دوتا سمبل چیزیه یا نه.
    ما که به کارمون ادامه میدیم که تا خود مهدی موعود بیاد کامنت بذاره بگه که هی پسر بسه دیگه خودتو لوس نکن.

    hypertramp

    می 6, 2008 at 8:48 ق.ظ

  11. اي ول سوتيو حال كردي!

    مهدي

    می 6, 2008 at 8:58 ق.ظ

  12. سلام
    آقا چرا ماجرا را تحریف شده تعریف می کنی؟! استدلال ابراهیم خلیل این بود:

    …لقد علمت ما هولا ینطقون
    قال افتعبدون من دون الله ما لاینفعکم شیأً و لا یضرکم اف لکم و لما تعبدون من دون الله افلاتعقلون

    چرا چیزی را می پرستید که نفع و ضرری به حالتان ندارد؟ در جمله نغز و به موقع اش خبری از حرف نزدن نبود…

    Babak Bornoosh

    می 6, 2008 at 9:02 ق.ظ

  13. یه چیز دیگه یادم رفت بگم:
    نفع خدای مورد ادعای ابراهیم را همه همان موقع در ماجرای سرد شدن آتش دیدند…
    شاید به همین دلیل بود که کسی در سالهای بعد گیر سه پیچ نداد…!

    Babak Bornoosh

    می 6, 2008 at 9:23 ق.ظ

  14. بابک، باور کن من در راستای اهداف شوم خودم چیزی رو تحریف نکردم. توی کتاب دینی‌مون نوشته بود که ابراهیم تبر را رو دوش بت بزرگ گذاشت و وقتی ازش پرسیدند چه کسی این کار را کرده، گفت از خود بت اعظم بپرسید و وقتی گفتند او که نمیتواند سخن بگوید، ابراهیم گل از گلش شکفت و یک سخنرانی غرا برایشان کرد که احتمالاً همین نکات جنابعالی را هم همانجا گفته است.

    hypertramp

    می 6, 2008 at 11:10 ق.ظ

  15. من اين رو به حساب فراموشكاري مردم نمي گذارم. تا جايي كه من فهميدم مردم اين طور سؤالها رو از فلاسفه و دانشمندان مي پرسيدند اما از پيامبران نه. روانشناسها ميگن ميزان پذيرش هر كلامي توسط مخاطب شديداً تابع يقين گوينده به كلامه. ديدن اهل يقين حجت رو بر آدم تمام ميكنه. مي خواين اسمش رو تبعيت كوركورانه يا هر چيز ديگه اي بذارين. اين جزء طبيعت آدمه. اگه حرفي رو از يه حدي محكمتر بگين مي پذيره. تمام شكاكيتي كه به جون من و شما ميافته براي اينه كه شكوه يقين رو تو وجود هيچ بني بشري نديديم.

    ايثار نژادقلي

    می 11, 2008 at 11:59 ق.ظ


پاسخ دهید